تبليغاتX
Impossible is Nothing

بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشه شده است :

کودک که بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم.بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است باید انگلستان را تغییر دهم.

بعد ها انگلستان را هم خیلی بزرگ دیدم تصمیم گرفتم تنها شهرم را تغییر دهم.

در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم.

اینک که در استانه مرگ هستم میفهمم که اگر روز اول تنها خودم را تغییر داده بودم شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط نعمت خان در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 13:53 |

توضيحات عكاس : و بدان هر آنچه را که انسان بتواند درک کند می تواند بدست بیاورد. -------------------------------------- این عکس در بالای کوهسار شهران گرفته شده با پایه ثابت 2 عکس تکی از هر کدوم گرفته شده که بعد کنار هم گذاشتن و ادیت فرد سمت راستی و اضافه کردن بال کبوتر کامل شده

+ نوشته شده توسط نعمت خان در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 15:14 |
یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.
تاجر از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند ماهی را گرفتی؟
ماهیگیر: مدت خیلی کمی
تاجر: پس چرا بیشتر صبرنکردی تا ماهی بیشتری گیرت بیاد؟
ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خوانواده ام کافیست.
تاجر: اما بقیه وقتت را چکار می کنی؟
ماهیگیر: تادیر وقت می خوابم. کمی ماهیگیری می کنم. با بچه ها بازی می کنم. بعد میرم توی دهکده و با دوستان گیتار می زنیم. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.
تاجر: من در هاروارد درس خواندم و می توانم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهیگیری کنی. آنوقت می توانی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد آن چند تا قایق دیگر هم اضافه کنی.
ماهیگیر: خوب بعدش چی؟
تاجر: به جای اینکه ماهیها را به واسطه بفروشی، آنها را مستقیم به مشتریها میدی و برای خودت کاروبار درست می کنی. بعدش کارخانه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت می کنی. این دهکده کوچک را هم ترک می کنی و می روی مکزیکوسیتی. بعد از آن هم لوس آنجلس و از آنجا نیویورک. آنجاست که دست به کارهای بزرگتری می زنی.
ماهیگیر: این کار چقدر طول می کشه؟
تاجر: پانزده تا بیست سال
ماهیگیر: اما بعدش چی؟
تاجر: بهترین قسمت همینه. در یک موقعیت مناسب که گیر آوردی، سهام شرکت را به قیمت بالا می فروشی. این کار میلیونها دلار نصیبت می کنه.
ماهیگیر: میلیونها دلار! خوب بعدش چی؟
تاجر: آن وقت بازنشسته می شی. میری در یک دهکده کوچک ساحلی! جایی که تا دیروقت می توانی بخوابی! کمی ماهیگیری کنی، با بچه ها بازی کنی! بعد بروی دهکده و تا دیروقت با دوستانت گیتار بزنی و خوش بگذرانی!

 

+ نوشته شده توسط نعمت خان در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 10:57 |

 

+ نوشته شده توسط نعمت خان در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 10:55 |

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد.
ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب ،بلندی های کوه را در برگرفته
بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد.در حالا که به سرعت سقوط می کرداز کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل
چشمانش می دیدو احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد ، در ان لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش امد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است.
ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شدودر میان اسمان و زمین معلق ماند.در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز انکه فریاد بزند


خدایا کمکم کن

ناگهان صدای پرطنینی از اسمان شنیده شد:
چه می خواهی.
-ای خدا نجاتم بده
واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم
-البته که باور دارم
اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن
یک لحظه سکوت....ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.بدنش از طناب اویزان بود وبادستهایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.

+ نوشته شده توسط نعمت خان در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 11:50 |

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را که زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود.

+ نوشته شده توسط نعمت خان در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 18:14 |

كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد! استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود . استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد. سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان ، با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد ! سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود . وقتي مسابقات به پايان رسيد ، در راه بازگشت به منزل ، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد. استاد گفت : " دليل پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت همان يك فن بود. و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي ! ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده كني. راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است.

+ نوشته شده توسط نعمت خان در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 18:12 |
سلام دوستان .... بالاخره برگشتم ( يه مشكلي برام پيش اومده بود )

ديروز داشتم تو اينترنت مي گشتم اينارو پيدا كردم

فکر نمی‌کنم Li Wei را بشناسید. او یک هنرمند چینی ۳۷ ساله است که عکس های بسیار جالبی می‌گیرد. چقدر جالب؟ مثلآ به عکس زیر نگاه کنید.

عکس های باورنکردنی Li Wei

اگر می‌خواهید بگویید اینها همه جلوه های ویژه است و من هم می‌توانم همچین چیزی درست کنم بهتر است
ابتدا بدانید که او خیلی خیلی کم از ویرایش های کامپیوتری استفاده می‌کند.
عکس های باورنکردنی Li Wei

او این عکس ها را با کمک وسایلی چون طناب های فولادی ، آینه ، کش ، تشک و… تهیه می‌کند.
Li Wei تا به حال با مجله های بسیاری کار کرده و برای آنها عکس روی جلد تهیه کرده.
عکس های باورنکردنی Li Wei

اگر از کاربران باتجربه کامپیوتر هستید که هیچ اما اگر مبتدی هستید باید بدانید جلوه های ویژه کامپیوتری
آن قدر ها که فکر می‌کنید هم آسان نیست.
عکس های باورنکردنی Li Wei

خلاصه بگویم: «برای درست کردن همچین آثاری یک عکس پرسنلی کافی نیست! بلکه باید بخش زیادی از آن توسط خود انسان انجام شود.»
عکس های باورنکردنی Li Wei

دیدن عکس های او حس بسیار خوبی به آدم می‌دهد. ترکیبی از هنر عکاسی و
قابلیت های فیزیکی بدن انسان در قالبی حقیقی.
عکس های باورنکردنی Li Wei

عکس های بیشتر را می‌توانید در سایت رسمی او پیدا کنید.
+ نوشته شده توسط نعمت خان در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 18:11 |